#168

تعرفه تبلیغات در سایت
📌 در هر شعر و داستانی عاشق،مرد است و معشوق. زن.
اما هیچ شاعری از دختری عاشق نسروده
میدانی، مرد که باشی،عاشق که باشی، می توانی برای شیرینت کوه بکنی یا اصلا سر به کوه و بیابان بگذاری و مجنون شوی.
ولی زن که باشی ، عاشق که باشی،باید تمام دوستت دارم هارا در نطفه خفه کنی
چون نه زور فرهاد داری ک تیشه برداری و کوه بکنی نه اجازه داری که سر به بیابان بگذاری
شاید بخاطر همین است که صدای غمزده ی هیچ دختری به گوش هیچ شاعری نرسیده تا آن‌را بسراید
دختر که باشی،حتی اگر غمی که مجنون را مجنون کردبه دلت باشد باید پشت لبخند های تصنعی پنهانش کنی
دختر‌که باشی عاشق که باشی شاعر می شوی. قلبت میشود منظومه ای از اشعار ناسروده.قلبی که از هجوم شعر های ناگفته آماس می کند و از دریچه چشم روی گونه هایت می چکد.

دختر که باشی شاعر که باشی حرف دلت را بزنی،میشوی «رابعه بنت کعب»
زیر لب زمزمه می کنی : «عشق دریایی کرانه ناپدید/ کی توان کردن شنا ای هوشمند» و ناگهان شاهرگت تیزی تیغ شمشیر را لمس‌میکند و در خون آغشته به عشق خود غرق می شوی...

نوشته ی Sara
وبلاگ : نامه هایم به او

| SaYe


برچسب‌ها: اسکای نوشت, عشق, دخترانه, حقیقت, تلخ
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 12:06
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :